تبلیغات
شکوفه بارون
فروش فوق العاده ست پالتو و تونیک زمستانه پـرنــد



ست پالتو زمستانه ی پـرنــد با طراحی فوق العاده شیک و مطابق جدیدترین مد روز. کیفیت دوخت این پالتو در سطح عالی میباشد و پارچه ی دوخت آن به رنگ خاکستری تیره و از بهترین پارچه ی فوتر میباشد. سایز این پالتو برای همه ی خانم هایی که در سایز 36 تا 42 می باشند قابل استفاده است.پالتوی زمستانه پـرنــد به همراه یک سنجاق سینه و تونیک رایگان به عنوان هدیه برای شما ارسال می شود. ارسال به تمامی نقاط کشور.

قیمت: 88000 تومان

گفت‌وگو با نیلوفر لاری‌پور - بخش دوم

تاریخ : پنجشنبه 28 شهریور 1392


گفت و گو با نیلوفر لاری پور، ترانه سرای موفق موسیقی پاپ

لاری پور در بخش دوم گفت و گو با ما بیان می کند:
بگذارید باز هم ترانه سرا باشم

گفت‌وگو با نیلوفر لاری‌پور - بخش دوم


  شکوفه بارون | مژده نوروزی: نبود متولی خاص برای ترانه‌سرایی و نپذیرفتن این هنر توسط شعر و موسیقی و انجمن‌های صنفی‌شان، ترانه‌سرایی را از مسیر مستقیم خارج کرد. هرچند این روزها ترانه‌سرایی روزگار خوبی را نمی‌گذراند اما به گفته 'نیلوفر لاری پور ' تشکیل انجمن صنفی ترانه‌سرایی و یا حمایت از این هنر توسط انجمن‌های صنفی شعر و یا موسیقی و دعوت از ترانه‌سرایان به نام، سرنوشت ترانه‌سرایی را تغییر می‌دهد. "نیلوفر لاری پور" یکی از همان ترانه‌سرایان که این روزها، نویسندگان برنامه پربیننده تلویزیونی رادیو هفت را سرپرستی می‌کند و از دنیای ترانه و ترانه سرایی از سر ناچاری فاصله گرفته است؛ از ترانه هایی که در گلویش بغض شدند می‌گوید و از کودکی یتیم که نه شعر قبولش می کند و نه موسیقی. بخش دوم گفت و گوی ما را با وی می خوانید:

خانم لاری پور، دغدغه کارفرهنگی همواره در کارهای شما دیده شده است اگر از شما بپرسم چه کاره اید چه پاسخی میدهید؟ ترانه سرایید، برنامه ساز رادیویی و یا برنامه ساز تلویزیونی هستید، خودتان را چطور معرفی می‌کنید؟
 من سالها معلم بودم و تدریس کردم. اما ادبیات جزو جدانشدنی از من بوده است. اگر تدریس کردم ادبیات تدریس کردام . اگر در تلویزیون و رادیو بودم در کنار برنامه سازی همواره نویسنده بودم. عنوان من همیشه عنوان ادبی بوده است. اگر کلاسی داشتم، اگر روزنامه نگاری کردم. هر اتفاقی که برایم اتفاد بهرحال به ادبیات ربط پیدا می کرد.
من خوشحالم خیلی از کارها را تجربه کردم. شاید به خاطر ممنوعیت‌های مختلف برای ترانه سرایی مجبور شدم اجراهای تلویزیونی و رادیویی داشته باشم. همه اینها در کنار هم قرار گرفته اند. خوشحالم که توانستم از توانایی هایم استفاده کنم . هر وقت دری بسته شد از دری دیگر به اتفاقی که از آن لذت می‌بردم وارد شدم.

من ترجیح می‌دادم ترانه سرا بمانم ولی نگذاشتند. ترجیح می‌دهم کاری کنند تا بتوانم دوباره به ترانه سرایی برگردم . من واقعا شغل و دغدغه اصلی زندگی ام ترانه است. یکی از کارهایی که از انجام دادنش نیز لذت می برم ترانه سرایی است. خوشحال می‌شوم وقتی می‌بینم ترانه هایم خوانده می‌شوند. از اینکه می‌شنوم حرفهای دل دیگران را می زنم به خود می‌بالم.

اینها اتفاقاتی است که تنها در ترانه قابلیت رخ دادن دارند. ترانه نه رمان است که مجبور باشیم کتاب را با خود همراه کنیم و نه عکس است که دوربین چند میلیونی بطلبد، و نه نقاشی است که به بوم و رنگ نیاز داشته باشد. ترانه این قابلیت را دارد که در همه حال با توست . وقتی می‌خوابی، وقتی رانندگی می کنی، وقتی در آشپزخانه مشغول آشپزی هستی. در هر طبقه اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی که باشی می‌توانی با آن ارتباط برقرار کنی.

ترانه‌های مرا یک زن خانه دار می‌شنود. یک راننده کامیون می‌شنود. یک پزشک، یک کارمند بانک می‌شنود و همه با آن ارتباط برقرار می‌کنند چون وظیفه ترانه این است که با همه اقشار جامعه ارتباط برقرار کند. یا یک ادیب و فرهنگی و همین طور با یک آدم عامی که ارتباط چندانی هم با شعر ندارد.
دوست دارم باز هم ترانه سرا باشم. هرچند نام ترانه سرا همیشه در کنارم است اما وقتی آخرین کاری که از من شنیده شده است و خودم نیز از آن لذت برده ام ترانه "راز" – ازم نخواه با تو بمونم   تو هیچی ازمن نمیدونی   اگه بگم راز دلم رو    تو هم کنارم نمی مونی- با صدای ناصر عبداللهی بود که از مرگ آن خواننده نزدیک به هفت سال می گذرد گاهی اوقات فکر می کنم شاید با مرگ او من نیز مردم.
احساس می کنم بعد از آن ترانه از لحاظ روحی دیگر چیزی مرا ارضا نکرد. در حالیکه هم اکنون در یکی از پربیننده ترین برنامه‌های تلویزیونی و با یک تیم بسیار حرفه‌ای کار می‌کنم. خوشحالم از اینکه هرچه می‌نویسم و هرچه را که کار می‌کنم در آن برنامه دیده می‌شود. وقتی معلمم، وقتی مجری ام و وقتی در حال تجربه کردن کارهای دیگرم، همیشه فکر می‌کنم همان نیلوفر لاری پور ترانه سرا هستم. من ترانه سرایی‌ام که در حقش ظلم شده است. یک تبعیدی‌ام در کشور خودش زندگی می‌کند و این نکته است که برایم آزاردهنده است.
بسیار سخت است. هنوز در مورد نام تازه ام تردید دارم . درباره نامی که سالها با آن خو گرفته بودم نیز تردید دارم. هنوز نمی‌دانم نیلوفر لاری پوری ترانه سرا واقعا قرار است چه اخلالی در نظم جامعه ایجاد کند که این همه از آن هراس داریم. اگر کسی بتواند به سوالم پاسخ بدهد خوشحال می‌شوم. واقعا چرا این نام تا این اندازه خطرناک است؟
در این مدت تنها جایی که نام مرا بی هیچ ترسی چاپ کرد مجله "چلچراغ" بود . ستون نیلوفرانه مجله "چلچراغ" همیشه و در روزهای سخت همراهم بود و هیچگاه مرا رها نکرد. از این موضوع خیلی خوشحالم. وقتی می بینم هنوز نامم در آن مجله وجود دارد و در آنجا هنوز  هم "نیلوفر لاری پور" ام.
واقعا این همه هراس از نام ها را هیچگاه نفهمیدم. کم کم خودم هم دارم نسبت به نام نیلوفر لاری پور موضع می گیرم. شاید یک روزی در همین روزها یادم برود که نیلوفر لاری پور بوده ام. هرچند نام واقعی ام نیلوفر لاری پور تهران فر است اما مدتهاست لاری پور گم شده است. ای کاش روزی کسی پیدا بشود و به من پاسخ بدهد تا بدانم چه گناهی مرتکب شده ام. به واقع چه کسی مقصر است که من نیلوفر لاری پور نباشم؟
 
خانم لاری پور خیلی از هنرمندان علاقه دارند در قالب صنف های مختلف به اجرای برنامه بپردازند چقدر به انجام کارهای گروهی اعتقاد دارید؟
ترجیح می دهم در جلساتی که تعداد زیادی با فکر، اندیشه و عقیده مختلف در آن هستند حاضر نشوم. اما اگر انجمن ها به صورت صنفی و نظامند باشند یعنی انجمن صنفی که سالهاست قرار است برای ترانه سراها راه بیفتد و بارها آقایان عبدالجبار کاکایی و عباس سجادی در آن جلسه تشکیل دادند و بسیاری از ترانه سراها در آن شرکت داشتند . در آن جلسات آقای بهمنی، افشین یداللهی، اهورا ایمان هم بودند و قرار شد اعضای انجمن صنفی افرادی باشند که در ترانه سرایی دستی به قلم دارند. اصولا انجمن هایی که درش به روی همگان باز است و در آن هر کسی مشغول به کاری غیر از ترانه است ترجیح می دهم حاضر نشوم. زیرا در همان جلسات می بینی همه نظرات فوق کارشناسی می دهند. تشکیل انجمن صنفی ترانه سرایان اتفاق نیکویی است. به نظرم حضور طیف های مختلف شاعر و ترانه سرا از آقایان محمدعلی شیرازی، بهمنی و آزاد گرفته تا جوانترهایی مثل نیلوفر لاری پور، افشین یداللهی، یغما گلرویی و ... و  نسل های جوان تر مثل مونا برزویی، حسین غیاثی و روزبه بمانی به انجمن صنفی هویت می‌بخشد. انجمنی که اعضایش کسانی هستند که در ترانه سرایی و شعر حرفی برای گفتن دارند.


دلایل تغییر و تحول شعرها را چه می دانید؟ آیا واژه ها در طی زمان قلب شده اند؟ به نظر شما مفاهیمی مثل عشق و نفرت جایشان را با هم عوض کرده‌اند؟
معتقدم واژه ها تغییر ماهیت نداده اند. از قدیم هم شعرهایی وجود داشت که با ناله و آه همراه بودند به خاطر همین هیچوقت نمی‌توانیم بگوییم که ناله و نفرین مختص امروز است در حالیکه قبل از انقلاب نیز ترانه هایی معروف بود با این مضمون- آرزو دارم که مرگت را ببینم- شعری که شاعرش محمدصالح اعلا بود . این ترانه در زمان خودش جزو ترانه های خشن بود و هنوز هم جزو ترانه های خشن به حساب می آید. معمولا صالح اعلا ترانه‌هایی را می‌سرود که عموما عاشقانه و سرشار از لطافت بود. با این حال، او هم در مقطعی چنین ترانه ای را سرود. این ترانه که توسط یکی از خوانندگان قبل از انقلاب خوانده شد مربوط به دوره ما نمی‌شود اما اینکه امروزه تعداد این قبیل از ترانه ها اضافه شده است چیزی است که باید به آن پرداخته شود. 
طبیعی است که عشق در زندگی شخصی همه ما زمانی به نفرت تبدیل می‌شود. گاهی شرایطی پیش می‌آید که فرد در ذهن خودش کسی را می‌کشد و این موضوع نه در شعر که در زندگی روزمره هم مشهود است. داستان حوادثی که در روزنامه ها می‌خوانیم مثل اسیدپاشی، قتل، دزدی، همسرکشی‌ها و فرزندکشی‌ها به خاطر عشق است. هرچند در ذهن اکثریت افراد این گونه نقش بسته است که هیچگاه نمی‌توان به خاطر عشق کسی را کشت. من معتقدم که حتی نمی‌توان با کودک خود بلند صحبت کرد چه برسد به فرزندکشی. اما اینها مسائل اجتماعی هستند که همیشه وجود داشته و دارند. وقتی می بینیم این مسائل در جامعه مسری می شوند و رواج پیدا می کنند طبیعی است که شعرهایی از این دست نیز در جامعه زیاد می شوند. با همه اینها ، به لحاظ شخصی معتقدم اینها از مواردی هستند که قابل طرح از طریق رسانه ها نیستند. آن چیزهایی در شعر و ترانه ماندگارند که از عشق صحبت کرده اند. همان عشقی که واقعا محترم است و به شاعرش هویتی می دهد که این هویت ماندگارش می کند. من همیشه وقتی شعری می گویم یا ترانه ای را می نویسم به 50 سال بعد فکر می کنم که ممکن است نباشم. دوست دارم چیزی را که برای تاریخ ادبیات و تاریخ ترانه به ارث می گذارم چیزی ماندگار و شایسته باشد. دوست دارم نامم در کنار ترانه هایی باشد که بعدها وقتی کسی یا کسانی آنرا خواندند از اینکه با من بوده اند به خود ببالند و چیزی برای خجالت کشیدن نداشته باشم.
من حتی برای شعرهای متوسطی که برای آدم های متوسط گفته ام می دانستم که شعرهای خوبم را نمی فهمند بنابراین سعی کردم حداقل قواعد و اصول شعری را از لحاظ قوانین شعری رعایت کنم. به رغم تمامی مشکلاتی که برای ترانه به وجود آمده است معتقدم که پایانی که برای ترانه و ترانه سرایی می ماند عشق است و زمان آن را ثابت می کند.
 
با توجه به همه سختی هایی که در این دوران کشیدید چرا مهاجرت نکردید؟ نظرتان راجع به مهاجرت چیست؟ آیا مهاجرت در شرایط سخت اتفاقی خوب است یا اینکه معتقدید نباید مهاجرت کرد؟
نمی توانم نظر کلی بدهم اما در مورد خودم ، با وجودی که به دلیل فعالیت های رسانه ای امکان ادامه کار و فعالیت در خارج از کشور را داشتم اما هیچگاه به این فکر نیفتادم تا از کشور خارج شوم. فعالیت هایم در طی سالها زندگی در ایران، به من این فرصت را می داد که با روندی خوب از کشور خارج شوم و در شرایطی مناسب خارج از کشور فعالیت کنم اما از آنجاییکه فردی شدیدا عاطفی هستم ساختن را به ترک کردن ترجیح می دهم. ترجیح دادم باعث یک اتفاق خوب بشوم تا محیطی را که دوست ندارم ترک کنم و بروم. ترجیح می دهم حضورم باعث اتفاق باشد تا اینکه نباشم.
عملا هم کسانی که کشور را ترک کردند و رفتند خیلی از دوستان نزدیک خودم شرایط روحی خوبی ندارند و این هم خیلی طبیعی است که دشوار باشد یکسری از اتفاقات خوب و بد را ، زندگی و گذشته ات را، بوها، رنگ ها، خیابان ها، حراج های شب عید، چهارشنبه سوری ها، ترس از گشت ارشاد را که ما با آن بزرگ شده ایم را بگذاریم و برویم. به نظر من سالها طول می کشد تا فرد بتواند با محیط جدید خو بگیرد و من این توان را در خودم نمی بینم. ولی با وجود همه اینها می دانم که زندگی در این مملکت کار ساده ای نیست مخصوصا برای زنی که دارد کار هنری می کند . ای کاش می شد خیلی از حرف ها را زد و من این توان را داشتم تا خیلی از حرفهای ناگفتنی را بگویم. اما این واقعیت است که چنین چیزی ممکن نیست. زن بودن، کار کردن، ایستادن و ماندن در این فضا توانی در اندازه کرگدن می طلبد و من فکر می کنم این سال ها به آن رسیده ام . به همین خاطر هیچگاه ولش نمی کنم. من همواره با کرگدن درونم زندگی می کنم.

به نقل از خبرگزاری میراث فرهنگی



برچسب ها: گفت‌وگو با نیلوفر لاری‌پور، نیلوفر لاری پور، مصاحبه نیلوفر لاری پور، گفتگوی خبرگزاری میراث فرهنگی با نیلوفر لاری پور، جدیدترین مصاحبه با نیلوفر لاری پور،

دسته : مصاحبه و گفتگو، | بازدید ها : بار

نام شما: manicure
سایت شما: http://gooey.mihanblog.com/post/240
در تاریخ : چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 06:01 ب.ظ

Helpful information. Lucky me I found your site unintentionally, and I'm
shocked why this coincidence didn't took place in advance!
I bookmarked it.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر